آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید ٬
ای کاش که فرا نمیرسید!
شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم ٬
یک شب پر از درد و دلتنگی…
شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام
غم و غصه های دلم ٬ بغضم را شکستند و چشمانم را
وادار به اشک ریختن کردند…
اشکهایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل خون بر زمین میریختند…
یک شب مهتابی ٬ در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…
هر لحظه که خاطره های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می شد
دلم به درد می آمد…
هر قطره از اشکهایم به یاد هر کدام از خاطره های شیرین با هم بودنمان بود…
یک شب تلخ بلند با یک عالمه دلتنگی ٬ سهم چشمهای بی گناهم بود….
فرا رسید شبی که باز باید به یاد تو تا سحر اشک بریزم…
اینبار همدم من یاد و خاطره های با هم بودنمان ٬ و همزبان
من صدای هق هق گریه هایم بود….
دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم ٬
دیگر دنیا را تیره و تار میدیدم…
و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر
تو را دوست میدارم تا بدانی که بدون تو هر شبم برایم همان شب یلدای چشمانم هست!

يلدا بر همگان حتي واس اونيكه دلش از يارش شكسته ولي هنوزم عاشقشه مبارك

آهاي اونيكه پسم زدي يلدات مبارك


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ شنبه 30 آذر 1392 ساعت 18:53 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

درست است يك طرفه بودن همه چيز را خراب ميكند اما....

به حد مرگ دوستت دارم حتي اگر اين عشق يك طرفه باشد!

روياي باتو بودن افتخاريست كه نصيب هركسي نميشود....


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ سه‌شنبه 12 آذر 1392 ساعت 13:04 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 22:41 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

گفتم خدایا سوالی دارم

 چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید؟

 گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم . . .


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 22:39 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ساعت 21:07 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

چه زیباست بخاطر تو زیستن…

 .

 و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن !

 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … !

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … !

 بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … !

 چه زیباست بخاطر تو زیستن …

 ثانیه ها را با تو نفس کشیدن … زندگی را برای تو خواستن … !

 چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن … !

 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی… !

 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت … !

 برای با تو بودن و با تو ماندن … برای با هم یکی شدن … !

 کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

 ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست …!!!!

 و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد … !


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ساعت 20:56 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

پناهم می دهی امشب؟

 .

 سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟

 سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟

 .

 منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند

 و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 .

 میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان

 در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 .

 دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…

 در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 .

 به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور

 در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 .

 رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن

 رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 .

 نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل

 تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ساعت 20:39 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم ک
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ سه‌شنبه 05 آذر 1392 ساعت 21:31 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

او هم آدم است

اگر دوستت دارم هايت را نشنيده گرفت....

غصه نخور....

اگر رفت گريه نكن.....

يك روز چشمهاي يك نفر عاشقش ميكند...

يك روز معني كم محلي را مي فهمد

يك روز شكستن را درك ميكند...

آن روز ميفهمد كه...

آه هايي كه كشيدي از ته قلبت بوده.....

تقديم به........


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ دوشنبه 04 آذر 1392 ساعت 16:20 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم
من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم
انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره
ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ دوشنبه 04 آذر 1392 ساعت 11:51 توسط somayeh09_s ارسال نظر(1)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران